۸ سناریوی ثبت سند که حتی حسابدارهای باتجربه را به شک می‌اندازد

ثبت فروش نقدی و پرداخت قبض برق را همه بلدند. دردسر از جایی شروع می شود که پول، زمان و سند هر کدام به یک سمت می روند: چکی که سررسیدش شش ماه بعد است، پولی که گرفته اید ولی هنوز کالایی نداده اید، دلاری که تا آخر سال گران تر شده. در این موقعیت ها معمولا نتیجه ی کار را حدس می زنید. آنچه یک لحظه گیر می کند، سمت بدهکار و بستانکار است.

اکسل | الکترونیکی

هشت موقعیت از همین جنس را جلوی هم گذاشته ایم. دقت کنید مبلغ ها فرضی اند و به میلیون تومان می باشد، همچنین اسم حساب ها هم ساده شده است. کد دقیق هر حساب را باید از کدینگ شرکت خودتان بگیرید؛ اگر کدینگ استاندارد می خواهید یادبگیرید، حسابولوژی جای مناسبی برای شروع است. حسابولوژی دوره های حسابداری برگزار می کند، مرجع کدینگ حسابداری و استانداردها و مقالات حسابداری است و فایل های اکسل حسابداری هم دارد. اگر دنبال مسیر منظم تری برای یادگیری هستید یا مرجعی که همیشه دم دست باشد، از حسابولوژی شروع کنید.

۱. خرید دستگاه با چک شش ماهه

فروشنده برای پرداخت نقدی ۱۰۰ می گیرد، ولی اگر چک شش ماهه بدهید ۱۲۰. شما چک را می دهید. دستگاه را به چه عددی ثبت می کنید؟

حساب بدهکار بستانکار
دارایی ثابت ۱۰۰
کارمزد مؤجل ۲۰
اسناد پرداختنی ۱۲۰

دارایی به ارزش معادل نقد ثبت می شود، نه به مبلغ روی چک. آن ۲۰ میلیون اضافه، هزینه ی تأمین مالی است و در طول شش ماه ماه به ماه به هزینه می رود (بدهکار هزینه ی مالی، بستانکار کارمزد مؤجل).

چرا ۱۰۰ و نه ۱۲۰؟ بهای دارایی همان چیزی است که برای رساندنش به حالت آماده ی کار می پردازید. نسیه خریدن این بها را بالا نمی برد، فقط نگه داشتن پولتان را گران می کند. آن ۲۰ میلیون در واقع بهره ی شش ماه مهلت است. اگر به دارایی بچسبد، ارزش دستگاه در ترازنامه بزرگ تر از واقع می شود و استهلاک سال های بعد هم همین طور.

«کارمزد مؤجل» حسابی است که از اسناد پرداختنی کم می شود. در ترازنامه اسناد پرداختنی ۱۲۰ را با کارمزد مؤجل ۲۰ کنار هم می گذارند و خالص ۱۰۰ را نشان می دهند، یعنی همان بدهی ای که امروز واقعاً دارید. هر ماه که می گذرد، بخشی از آن ۲۰ میلیون به هزینه ی مالی تبدیل می شود:

حساب بدهکار بستانکار
هزینه ی مالی ۳٫۳
کارمزد مؤجل ۳٫۳

این عدد از تقسیم ۲۰ بر ۶ ماه می آید (حدود ۳٫۳۳). روش نرخ مؤثر دقیق تر است و هزینه ی ماه های اول را بیشتر می گیرد؛ برای مبلغ های کوچک، روش ساده ی بالا معمولاً کافی است.

یک ابهام رایج: اگر فروشنده قیمت نقدی اعلام نکرده باشد چه؟ ارزش معادل نقد را از قیمت نقدی همان کالا نزد فروشنده های دیگر پیدا می کنید، یا چک را با نرخ بازار تنزیل می کنید. هر کدام را انتخاب کردید، مستند کنید و دفعه ی بعد هم همان را به کار ببرید.

اکسل | الکترونیکی

۲. پولی که گرفته اید ولی هنوز کالایی نداده اید

مشتری ۵۰ میلیون واریز کرده و کالا دو هفته ی دیگر تحویل می شود.

حساب بدهکار بستانکار
بانک ۵۰
پیش دریافت ۵۰

این پول هنوز درآمد نیست، بدهی است. وقتی کالای ۲۰۰ میلیونی تحویل شد، پیش دریافت را صفر می کنید:

حساب بدهکار بستانکار
پیش دریافت ۵۰
مشتریان ۱۵۰
فروش ۲۰۰

این مثال بدون ارزش افزوده نوشته شده؛ در عمل مالیات و عوارض فروش هم به سند تحویل اضافه می شود.

درآمد کی ثبت می شود؟ وقتی کالا تحویل شد، نه وقتی پول رسید. تا آن موقع شما به مشتری یک تعهد دارید و هر تعهدی بدهی است؛ برای همین پیش دریافت را در بدهی های جاری می گذارند، نه در درآمد.

اگر کالا هرگز تحویل نشود چه؟ پول برمی گردد و سند ساده است: پیش دریافت بدهکار، بانک بستانکار. اگر همان اول پول را درآمد ثبت کرده بودید، حالا باید درآمد را برگردانید و اصلاحش دردسر بیشتری دارد.

چرا در سند دوم «مشتریان» ۱۵۰ بدهکار شده؟ چون کل فروش ۲۰۰ است و ۵۰ آن قبلاً آمده؛ ۱۵۰ بقیه طلب شماست. اگر مشتری همان روز نقد بپردازد، به جای «مشتریان» حساب «بانک» بدهکار می شود. دو سند را کنار هم بگذارید: ۵۰ + ۱۵۰ = ۲۰۰ و درآمد همان ۲۰۰ است.

ارزش افزوده کجا می نشیند؟ زمان دقیقش به تحقق مالیاتی بستگی دارد (تحویل کالا یا صدور صورتحساب الکترونیکی) و ممکن است با زمان شناسایی درآمد در دفتر یکی نباشد. این را یک بار با مشاور مالیاتی روشن کنید و رویه ی ثابت داشته باشید. در حسابداری مالی، پیش دریافت تا تحویل بدهی می ماند.

۳. چک مشتری برگشت خورد

چک ۸۰ میلیونی را برای وصول به بانک داده بودید و برگشت خورد.

حساب بدهکار بستانکار
مشتریان (چک های برگشتی) ۸۰
اسناد دریافتنی در جریان وصول ۸۰

فروش را برنمی گردانید. فقط طلب شما از مشتری دوباره روی دفتر می آید. اگر بانک بابت برگشت چک کارمزد برداشته، آن یک سند جدا دارد: هزینه ی کارمزد بانکی بدهکار، بانک بستانکار.

مسیر عادی یک چک دریافتی کجاست؟ وقتی چک را می گیرید، در «اسناد دریافتنی» است. وقتی آن را به بانک می دهید، به «اسناد در جریان وصول» می رود (بدهکار جریان وصول، بستانکار اسناد دریافتنی). وقتی بانک پول را آورد، جریان وصول بستانکار و بانک بدهکار می شود. چک برگشتی همین مسیر است که وسط راه قطع شده؛ به همین دلیل سند برگشت از همان حساب «در جریان وصول» می آید و پولی هرگز وارد بانک نشده.

چرا به «مشتریان» برمی گردد؟ چون چک فقط ابزار پرداخت بود. با برگشتش، بدهی اصلی مشتری سر جایش است. زیرحساب جدا («چک های برگشتی») برای این است که بعداً بتوانید پیگیری ها را جدا ببینید.

بعدش چه؟ سه راه رایج هست. مشتری چک جدید یا وجه نقد می دهد (اسناد دریافتنی یا بانک بدهکار، مشتریان بستانکار). پیگیری حقوقی شروع می شود (گواهی عدم پرداخت را از بانک بگیرید و نگه دارید). یا احتمال وصول ضعیف می شود. در حالت سوم ذخیره ی مطالبات مشکوک الوصول می سازید: هزینه ی مطالبات مشکوک الوصول بدهکار، ذخیره بستانکار. فروش اصلی در هر سه حالت دست نخورده می ماند.

۴. بدهی ارزی در آخر سال

۱٬۰۰۰ دلار کالا نسیه خریده اید. نرخ روز خرید ۱۰۰ هزار تومان بود، یعنی بدهی ۱۰۰ میلیون. نرخ آخر سال شده ۱۲۰ هزار تومان، یعنی ۱۲۰ میلیون. (نرخ ها فرضی اند.)

حساب بدهکار بستانکار
زیان تسعیر ارز ۲۰
بستانکاران ارزی ۲۰

اینجا سند کمتر گیر می دهد و نرخ بیشتر. مهم این است که کدام نرخ را مبنا بگیرید و استثناهای استاندارد مربوط به آثار تغییر در نرخ ارز شامل حال شما می شود یا نه. سندِ درست با نرخ نادرست، باز هم غلط است.

اقلام پولی و غیرپولی. تسعیر فقط مال اقلامی است که قرار است با پول ارزی تسویه شوند: بدهی و طلب ارزی، حساب بانکی ارزی. کالایی که با دلار خریده اید و هنوز در انبار است (غیرپولی) با نرخ روز خرید می ماند و در پایان سال تسعیر نمی شود. فقط بدهی اش تسعیر می شود.

جهت سود و زیان. بدهی ارزی وقتی نرخ بالا برود زیان می دهد (باید پول بیشتری بدهید) و وقتی پایین بیاید سود. برای طلب ارزی برعکس است. مثال طلب: ۱٬۰۰۰ دلار طلب از مشتری، نرخ از ۱۰۰ به ۱۲۰ هزار تومان می رسد؛ ۲۰ میلیون سود تسعیر (بدهکار مشتریان ارزی، بستانکار سود تسعیر ارز).

کی تسعیر کنیم؟ در پایان هر دوره ی گزارشگری و در روز تسویه. ثبت اول (خرید) این بود: خرید یا موجودی ۱۰۰ بدهکار، بستانکاران ارزی ۱۰۰ بستانکار. اگر در روز پرداخت نرخ باز هم عوض شده باشد، تفاوت نرخ پایان سال تا روز پرداخت، دوباره سود یا زیان تسعیر است.

کدام نرخ؟ این بزرگ ترین ابهام است. نرخی که باید مبنا قرار بگیرد، نرخ قابل دسترس برای تسویه ی همان بدهی در تاریخ گزارش است (طبق استاندارد و مقررات روز)، و وقتی چند نرخ هم زمان در بازار هست، انتخاب آن تصمیمی است که باید مستند و ثابت بماند. سیاست خودتان را در یادداشت های توضیحی صورت های مالی بنویسید. استثنای مربوط به وام ارزی برای تأمین دارایی هم اگر در استاندارد آمده باشد، فقط برای همان شرایط است.

اکسل | الکترونیکی

۵. بیمه ی یک ساله ای که فقط سه ماهش مال امسال است

اول دی بیمه نامه ی ۱۲ ماهه ای به مبلغ ۲۴ میلیون پرداخت کرده اید و سال مالی شما اسفند تمام می شود.

حساب بدهکار بستانکار
پیش پرداخت بیمه ۲۴
بانک ۲۴

در پایان سال فقط سه ماه (دی، بهمن، اسفند) هزینه ی امسال است، یعنی ۶ میلیون:

حساب بدهکار بستانکار
هزینه ی بیمه ۶
پیش پرداخت بیمه ۶

۱۸ میلیون باقی مانده دارایی است و در سال بعد به هزینه تبدیل می شود.

اصل تطابق. هزینه باید در دوره ای ثبت شود که منفعتش در همان دوره است. بیمه ی دی ماه تا آذرماه سال بعد، سه ماهش مال امسال و نه ماهش مال سال بعد است، پس ۱۸ میلیون باقی مانده هنوز «منفعت آینده» است و دارایی جاری حساب می شود.

محاسبه: ۲۴ ÷ ۱۲ = ۲ میلیون در ماه؛ ۳ ماه امسال = ۶، ۹ ماه سال بعد = ۱۸. اگر هر ماه ثبت کنید: بدهکار هزینه ی بیمه ۲، بستانکار پیش پرداخت ۲؛ سند آخر سال ندارید.

یک ابهام: بیمه را همان روز کامل هزینه نکنم؟ این کار سود امسال را ۱۸ میلیون کم و سود سال بعد را همان قدر زیاد نشان می دهد. در مبلغ های کوچک و بی اهمیت، همین کار به شرط رویه ی ثابت مجاز است؛ برای مبلغ بزرگ نه. همین منطق روی اجاره ی پیش پرداخت، آبونمان نرم افزار و تبلیغات پیش پرداخت هم جاری است.

۶. اشتباهی که بعد از بستن دوره پیدا شد

دوره را بسته اید و حالا می بینید ۱۰ میلیون هزینه ی حمل به حساب تبلیغات رفته است.

حساب بدهکار بستانکار
هزینه ی حمل ۱۰
هزینه ی تبلیغات ۱۰

این سند اصلاحی را با تاریخ دوره ی باز و توضیح روشن می زنید. سند قبلی را ویرایش یا حذف نمی کنید. اگر گزارش مالیاتی یا دفاتر الکترونیکی همان دوره قبلاً ارسال شده، موضوع جدا است و بهتر است با مسئول مالیاتی شرکت بررسی شود.

چرا ویرایش یا حذف نه؟ سند حسابداری ردپای حسابرسی است. سندی که پاک شود یا بی صدا عوض شود، دفتر را از اصل جدا می کند و ممیز از آن می پرسد. سند اصلاحی هم اشتباه را نشان می دهد هم درستش را.

«دوره ی بسته» دو حالت دارد. اگر فقط ماه بسته شده و سال مالی باز است، سند اصلاحی را با تاریخ ماه باز می زنید (یا طبق سیاست داخلی، مدیر ماه را برای اصلاح باز می کند). چون هر دو حساب هزینه اند، سود دوره عوض نمی شود، فقط طبقه بندی هزینه ها درست می شود. اگر سال مالی بسته شده و صورت های مالی منتشر شده، ماجرا اصلاح اشتباه سنواتی است: اگر مبلغ بی اهمیت باشد معمولاً در سال جاری اصلاح می شود و اگر مهم باشد، صورت های سال قبل تجدید ارائه می شود. قضاوت درباره ی اهمیت با حسابدار و حسابرس است.

اگر اشتباه روی دارایی یا درآمد بود، اثرش به سود هم می رسد و گزارش مالیاتی یا دفتر الکترونیکی ارسال شده را هم درگیر می کند. آنجا سراغ مسئول مالیاتی بروید و خودتان تصمیم نگیرید.

۷. فروش دستگاهی که چند سال استهلاک خورده

دارایی ای به بهای تمام شده ی ۱۰۰ با استهلاک انباشته ی ۶۰ را ۵۵ میلیون فروخته اید.

حساب بدهکار بستانکار
بانک ۵۵
استهلاک انباشته ۶۰
دارایی ثابت ۱۰۰
سود فروش دارایی ۱۵

پیش از این سند باید استهلاک را تا روز فروش حساب کرده باشید، وگرنه استهلاک انباشته عدد درست را نشان نمی دهد و سود هم همین طور. اگر فروش مشمول ارزش افزوده باشد، آن هم جدا اضافه می شود.

چهار قدم. (۱) استهلاک را تا روز فروش ثبت کنید. (۲) بهای تمام شده و استهلاک انباشته ی دارایی را از دفتر خارج کنید. (۳) دریافتی را ثبت کنید. (۴) اختلاف می شود سود یا زیان فروش. سند بالا قدم های ۲ تا ۴ را در یک سند جمع کرده.

فرمول سود: قیمت فروش − ارزش دفتری. ارزش دفتری یعنی بهای تمام شده منهای استهلاک انباشته: ۱۰۰ − ۶۰ = ۴۰. چون ۵۵ گرفته اید، ۱۵ سود است. اگر فقط ۳۰ می گرفتید، ۱۰ زیان داشتید و سند می شد: بانک ۳۰، استهلاک انباشته ۶۰ و زیان فروش دارایی ۱۰ بدهکار، دارایی ثابت ۱۰۰ بستانکار. سود یا زیان فروش دارایی معمولاً جزو درآمدها و هزینه های غیرعملیاتی است و در فروش کالا نمی آید.

چرا قدم اول مهم است؟ فرض کنید دستگاه وسط سال فروخته شده و استهلاک ماه های آخر ثبت نشده. ارزش دفتری بیشتر از واقع می شود و سود فروش کمتر از واقع. جمع سود تغییری نمی کند، چون دو خطا همدیگر را خنثی می کنند؛ اما هزینه ی استهلاک و سود فروش هر دو غلط گزارش می شوند و استهلاک انباشته هم تا روز فروش ناقص می ماند. یعنی ثبت نکردن استهلاک، سود خالص را عوض نمی کند، اما هزینه ی استهلاک و سود فروش دارایی را جداگانه اشتباه نشان می دهد.

اکسل | الکترونیکی

۸. حقوق ماهانه و سهم کارفرما

حقوق مشمول بیمه ۳۰ میلیون است. فرض کنیم حقوق این ماه زیر سقف معافیت می ماند و مالیاتی کسر نمی شود. سهم بیمه ی کارگر را ۷ درصد بگیریم، یعنی ۲٫۱ میلیون.

حساب بدهکار بستانکار
هزینه ی حقوق ۳۰
بیمه ی پرداختنی ۲٫۱
حقوق پرداختنی ۲۷٫۹

سهم کارفرما جداست و از جیب خود شرکت می رود: ۲۰ درصد بیمه و ۳ درصد بیمه ی بیکاری، روی هم ۲۳ درصد، یعنی ۶٫۹ میلیون.

حساب بدهکار بستانکار
هزینه ی بیمه ی سهم کارفرما ۶٫۹
بیمه ی پرداختنی ۶٫۹

بسیاری از خطاها همین جا اتفاق می افتد: سهم کارفرما فراموش می شود و هزینه ی واقعی نیروی کار کمتر از واقع دیده می شود. نرخ ها را با ابلاغیه ی سال خودتان تطبیق بدهید.

سه عدد را از هم جدا کنید. ناخالص (۳۰) هزینه ی حقوق شماست. کسورات (۲٫۱ بیمه) از حقوق کارگر کم می شود و بدهی شرکت به تأمین اجتماعی است. خالص (۲۷٫۹) آن چیزی است که به حساب کارگر می رود. سهم کارفرما عدد چهارمی است که روی فیش کارگر دیده نمی شود، چون از او کم نمی شود، ولی هزینه ی شرکت است. هزینه ی واقعی این نیرو برای شرکت ۳۰ + ۶٫۹ = ۳۶٫۹ میلیون است.

سند پرداخت جدا می خورد. حقوق خالص به کارگر: بدهکار حقوق پرداختنی ۲۷٫۹، بستانکار بانک ۲۷٫۹. بیمه به تأمین اجتماعی: بدهکار بیمه ی پرداختنی ۹ (۲٫۱ سهم کارگر + ۶٫۹ سهم کارفرما)، بستانکار بانک ۹. مالیات حقوق هم اگر کسر شده باشد، حسابش جدا است («مالیات حقوق پرداختنی») و لیستش تا پایان ماه بعد ارسال و پرداخت می شود.

مبنای بیمه و مبنای مالیات یکی نیست. بعضی مزایا ممکن است از یکی معاف باشد و از دیگری نه. برای همین «حقوق مشمول بیمه» و «حقوق مشمول مالیات» در لیست حقوق دو ستون جداند، و اینجا ۳۰ میلیون را فقط مبنای بیمه گرفتیم.

اگر مالیات هم بود؟ فقط یک ردیف بستانکار اضافه می شود (مالیات حقوق پرداختنی) و خالص کمتر می شود؛ جمع بدهکار و بستانکار همان ۳۰ می ماند.

چهار سؤالی که هر سند را باز می کند

همه ی این هشت مورد با چهار سؤال باز می شوند. هر بار که سندی شما را معطل کرد، به همین ترتیب بپرسید:

  1. چه چیزی تغییر کرد؟ پول آمد یا رفت؟ بدهی پیدا شد؟ طلبی بسته شد؟
  2. هر طرف از کدام نوع حساب است؟ دارایی، بدهی، درآمد یا هزینه. دارایی و هزینه با بدهکار زیاد می شوند، بدهی و درآمد با بستانکار.
  3. شناسایی کی است؟ الان یا بعد؟ پیش دریافت و پیش پرداخت در این مرحله هنوز درآمد یا هزینه نیستند.
  4. مبنای عدد چیست؟ ارزش نقد، نرخ پایان سال، ارزش دفتری، یا مبلغ روی اسناد.

مثلاً سند شماره ی ۲ را با همین چهار سؤال بگذرانید: پول آمد و بدهی پیدا شد؛ بانک دارایی است و پیش دریافت بدهی؛ درآمد هنوز نه؛ مبلغ همان مبلغ واریزی است. در آخر همیشه جمع بدهکار باید با جمع بستانکار برابر باشد؛ اگر نشد، یکی از چهار پاسخ درست نبوده.

یک راه ساده برای دفعه ی بعد

هر موقعیتی که شما را معطل کرد، سندش را یک بار با عدد خودتان در اکسل بنویسید و نگه دارید. دفعه ی بعد که پیش آمد، دیگر از صفر شروع نمی کنید.

دکمه بازگشت به بالا